ابو الفضل مير محمدى زرندى

20

تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )

حياط خانه پيغمبر ديد ، خيال كرد كه او همان دحيه است ولى پيغمبر فرمود : او دحيه نيست بلكه جبرئيل است . 2 - بخارى در صحيح خود از ابى عثمان نقل مىكند كه شنيده‌ام وقتى جبرئيل به حضور پيغمبر رسيد و ام سلمه هم در آنجا بود حضرت از ام سلمه پرسيد كه اين شخص كيست ؟ ( يا قريب به اين مضمون ) عرض كرد اين دحيه است . ام سلمه مىگويد : پس از رفتن او باز هم ، سوگند به خدا ، خيال مىكردم او دحيه بود تا اينكه حضرت خطبه را تمام نمود و فرمود : جبرئيل چنين مىگفت « 1 » . اما از حذيفة بن يمان حديثى نقل شده ( كه بعيد نيست از آن استفاده عموم بشود ) مىگويد : مردم در سابق و قبل از نزول آيه حجاب ، هر وقت كه مىخواستند به حضور پيغمبر برسند وارد مىشدند ولى پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) ورود آنها را در هنگامى كه دحيه نزد حضرت بود منع كرد « 2 » . و علامه مجلسى نيز از حذيفة نقل مىكند : « وقتى نزديك در اطاق پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) رسيدم ديدم پرده آن افتاده بود پس آن را عقب زدم ، ديدم كه دحيه در خانه رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) نشسته است ، وقتى چنين ديدم برگشتم و وارد اطاق نشدم » و در ذيل همين حديث نقل مىكند : وقتى كه على ( ع ) ديد من وارد نشدم صدا زد برگرد و من برگشتم در اين هنگام پيغمبر از خواب بيدار شد و از على ( عليه السلام ) پرسيدند : از دامن چه كسى سرم را بلند كردى ؟ عرض كرد از دامن دحيه ، پس فرمود : تو چه گفتى ؟ عرض كرد من به او گفتم : السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته ، او جواب داد : عليكم السلام يا امير المؤمنين و سپس پيغمبر فرمود : خوشا به حال تو يا على كه ملائكه به نام امير المؤمنين بر تو سلام مىكنند « 3 » . از اين حديث ، استفاده مىشود كه پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) مردم را از ورود بر خود به هنگامى كه دحيه نزد او بود منع مىفرمود ، و اين نبود مگر براى اينكه محتمل بود كه او دحيه نباشد بلكه جبرئيل باشد بنابر اين هر گاه احتمال بدهيم كه جبرئيل ، گاهى هم به

--> ( 1 ) صحيح بخارى ، ج 6 ، ص 223 و ج 4 ، ص 250 . ( 2 ) درج 4 ، ص 250 قريب به اين مضمون نقل شده است . ( 3 ) بحار الانوار طبع قديم ، ج 9 ، ص 255 .